غذای گیلانی
ترکیبات: گوشت مرغ، سبزیجات محلی، گوجهفرنگی، سیر، بادمجان
خورشتهای گیلانی برخلاف اغلب خورشتهای ایرانی بیشتر با مرغ همراه است تا گوشت. پس پیشنهاد خوبی است برای آنها که از خوردن گوشت قرمز پرهیز دارند. محبوبه خانم معتقد است که این خورشت با انسان در گفتوگوست. به نظرم که درست میگويد، شما ترکیب را ببین، سبزی ترش واش و سیر و گوجه و بادمجان… چنان گواراست که همینطور که شروع به میل کردن بفرمایید، صدای ویجویج مغزتان را خواهید شنید و جانتان سَس میشود و چشمانتان خمار. اینجاست که شاعر میفرماید:
که عشق آسان نمود اول
ولی افتاد مشکلها
حافظ بعد از تناول ترشواش قاتق
ترکیبات: گوشت مرغ، سبزیجات محلی، گوجهفرنگی، سیر، بادمجان
خورشتهای گیلانی برخلاف اغلب خورشتهای ایرانی بیشتر با مرغ همراه است تا گوشت. پس پیشنهاد خوبی است برای آنها که از خوردن گوشت قرمز پرهیز دارند. محبوبه خانم معتقد است که این خورشت با انسان در گفتوگوست. به نظرم که درست میگويد، شما ترکیب را ببین، سبزی ترش واش و سیر و گوجه و بادمجان… چنان گواراست که همینطور که شروع به میل کردن بفرمایید، صدای ویجویج مغزتان را خواهید شنید و جانتان سَس میشود و چشمانتان خمار. اینجاست که شاعر میفرماید:
که عشق آسان نمود اول
ولی افتاد مشکلها
حافظ بعد از تناول ترشواش قاتق
ترکیبات : کوکوی مرغ با ادویه مخصوص و سس گوجه و نارنج و دورچین
چغرتمه یا “ماران پلو” و آن طعامی است نیکو که مادر عروس صبح عروسی برای عروس و داماد و خانوادهی داماد همراه صبحانه مفصلی که تدارک دیده، میفرستد.
ترکیبات: مغزگردو، گوشت مرغ، رب انار
فریاد از آن چشم سیاهی که تو داری
صائب، جامه دران در مواجهه با فسنجان گیلکی
فسنجان از آن غذاهاست که به وسیلهی آن میخواهی به کسی بگویی تی جان قربان. یعنی این قدر نقش مهمی در روابط بشری دارد، بس که پختش صبر و مهارت میطلبد. از ربش بگیر که از انار سرخ یاقوتی گرفته میشود و به لطایفالحیلی از سیاهی به شب طعنه میزند تا آن مغز گردو که آن قدر توی سر و جان خودش میزند که به روغن بیفتد، تا تکههای مرغ که آواز همی سر دهند مَرَه بُخور. فسنجان را با پلا و پیاز شکسته با مشت و زیتون پروده آن قدر بخورید تا چشمتان سیاهی برود و جانتان سَس شود.
ترکیبات: مغزگردو، گوشت مرغ، رب انار
فریاد از آن چشم سیاهی که تو داری
صائب، جامه دران در مواجهه با فسنجان گیلکی
فسنجان از آن غذاهاست که به وسیلهی آن میخواهی به کسی بگویی تی جان قربان. یعنی این قدر نقش مهمی در روابط بشری دارد، بس که پختش صبر و مهارت میطلبد. از ربش بگیر که از انار سرخ یاقوتی گرفته میشود و به لطایفالحیلی از سیاهی به شب طعنه میزند تا آن مغز گردو که آن قدر توی سر و جان خودش میزند که به روغن بیفتد، تا تکههای مرغ که آواز همی سر دهند مَرَه بُخور. فسنجان را با پلا و پیاز شکسته با مشت و زیتون پروده آن قدر بخورید تا چشمتان سیاهی برود و جانتان سَس شود.
ترکیبات: گوشت گوساله، سبزی قرمه، گوجه فرنگی، لوبیا قرمز، بادمجان سرخ شده
بر طرف چمن هست مگر تخت سلیمان
بر تاج سرم هست مگر تاج سکندر
قورمه سبزی طعامی است که از ایام دیرین بر سر سفرهی ما ایرانیها بوده. خورشی که باید سر صبر بپزد و خوب روغن بیندازد آن قدر که سطح خورش لایهی چرب و چیل سبز تیرهی درخشانی دیده شود. لوبیای قرمز خوب خیس خورده از شب قبل که بادش گرفته شده و سرخی پامادورها و سیاهی بادمجان به این طعام حالتی میدهد که آدمی از دیدنش دیگر نه سودای خویش دارد و نه پروای کس.
این خورش را محبوبه خانم چنان پزد که به جهان بامزهتر از آن نباشد. قورمه سبزی را با پلا و ماهی دودی آن قدر بخورید که خونتان بوی شنبلیله بگیرد.